به بهانه هفته ترویج علم،

۲ عنصر مهم در جدا كردن مرز بین علم و شبه علم

۲ عنصر مهم در جدا كردن مرز بین علم و شبه علم یك روانشناس با تاكید بر این كه «اصل نسبیت و شكاكیت بعنوان دو عنصر مهم و اساسی در جدا ساختن مرز بین علم و شبه علم است» اظهار داشت: دستیابی به ماهیت مفهوم و پدیده، در نظر گرفتن فرایض و سوال های مطرح شده، جمع آوری داده های موردنظر بواسطه ابزارهای روا و پایا، بررسی صحت و سقم داده های به دست آمده، استدلال به دور از هیجان و به بوته ی آزمون گذاشتن فرضیه ها عوامل مهمی هستند كه بعنوان «تفكر انتقادی» یعنی مهمترین شاخص روانشناسی علمی به شمار می آیند.


سحر پهلوان نشان در گفت و گو با ایسنا با ابراز خوشی از این واقعیت که «به صورت کلی و در جامعه امروزی شاهد آن هستیم که میزان توجه و اقبال عمومی به حوزه روانشناسی و گرایش های در رابطه با آن به نسبت سالهای گذشته افزوده شده است» به ارائه بعضی از مصادیق این اقبال در جامعه عمومی پرداخت و اضافه کرد: این افزایش اقبال، در زمان انتخاب رشته مقطع کارشناسی خصوصاً در بین دانش آموزان در رشته علوم انسانی و حتی به خاطر ماهیت بین رشته ای بودن این علم، در بین دانش آموزان ریاضی و تجربی و یا به هنگام پذیرش دانشجو در مقاطع تحصیلات تکمیلی(تغییر رشته و یا ادامه تحصیل) و خصوصاً در زمان درخواست کسب پروانه اشتغال از سازمان نظام روانشناسی و مشاوره کشور توسط فارغ التحصیلان این رشته به شدت مشهود است.
وی افزود: علاوه بر دلیلهای بسیار بر این مقبولیت همچون: علائق شخصی (تصور این که با تحصیل در رشته روانشناسی می توان با نگاه به چهره افراد خاصیت های شخصیتی آنها را شناخت، به دیگران کمک کرد و یا همه معضلات را حل کرد)، جذابیت، تنوع گرایش ها و حوزه های مرتبط، ماهیت چندبعدی و کاربردی بودن این علم، شاهد آن هستیم که در بعضی از برهه های زمانی، تغییر و تحولات صورت گرفته در جامعه و یا جهان نیز به این مقبولیت دامن زده و می زند، بطور مثال در دوران بروز و شیوع کرونا، اپلیکیشن هایی مانند اسنپ، آپ و... نیز مبادرت به ارائه خدمات روانشناسی به اشکال مختلف برای افراد جامعه کردند. در همین راستا و در فضای مجازی نیز افراد بسیاری در کنار تلاش ها و کارهای متخصصان بنام و توانمند این حوزه نسبت به ارائه لایوهایی با موضوعات به ظاهر در رابطه با روانشناسی اقدام نمودند که مورد اقبال خیلی از افراد جامعه و در مقابل انتقاد و سرزنش خیلی از متخصصان این حوزه واقع شد.
این روانشناس بیان کرد: حال سوال اساسی آن جاست که به راستی مرز بین روانشناسی علمی و غیر علمی کجاست؟ اصولا چه کسی روانشناس است و چه کسانی می توانند مبادرت به انجام پژوهش ها و یا آموزش هایی در این عرصه به شکلی کاملا علمی، تخصصی و به روز کنند؟ آیا در این رابطه نیاز به وجود قوانین، اصول، خط مشی ها و یا نظارت هایی ضروری به نظر می رسد؟ چه کسی این موارد را تایید می کند و چگونه باید به اطلاع مردم در یک جامعه برسد؟ برای بسیاری از افراد عامه میزان شرکت کنندگان در یک لایو، جذابیت های بصری، تصدیق باورها و شواهدی که همخوان با تفکرات آنها باشد، بیان فرد گوینده و... معمولا همچون عواملی است که ممکنست فرد را از توجه به عوامل اساسی تری چون میزان تحصیلات، رشته متناسب، تجارب کاری، روزآمدی، مدارک معتبر و... یک روانشناس باز دارد.
پهلوان نشان در ادامه با اشاره به اینکه «این مرز میان روانشناسی علمی و غیرعلمی می تواند در حوزه هایی مانند موضوعات و مفاهیم کلیدی، روش شناسی، پژوهش و آموزش و مهم تر از همه درمان و بالین برجسته شود» اشاره کرد: بسیار دیده شده است موضوعاتی بعنوان مباحث روانشناسی توسط افراد مختلف مطرح می شود که بااینکه مورد اقبال عمومی هم واقع شده، اما در اصل بعنوان روانشناسی علمی شناخته نمی شوند. برای نمونه باهم بعضی از این موارد رو مرور می کنیم: چگونه می توان شریک عاطفی خودرا مجذوب خود کرد و یا چگونه می توان در یک شب به رمز و راز موفقیت دست پیدا کرد.
وی ادامه داد: بااینکه پاسخی که به این سوالات داده می شود هم می تواند در حوزه روانشناسی علمی باشد و هم در حوزه روانشناسی غیرعلمی ( روانشناسی زرد- پاپ سایک) اما اساسا، حوزه این موضوعات را می توان خارج از روانشناسی علمی دانست.
این مدرس دانشگاه علم وفرهنگ، درباره روانشناسی علمی اظهار داشت: وقتی از روانشناسی علمی صحبت می نماییم، باید مفاهیم حوزه، مفاهیمی علمی و تخصصی باشد، داده های آن از روش های علمی مبتنی بر مشاهده و آزمایش نه فقط تجارب شخصی به دست آمده باشد که روایی و پایایی آن نیز قابل بررسی بوده و با اهمیت تر از همه انتشار این نتایج هم مطابق با اصول، ساختار و قواعد علمی صورت گرفته باشد. در روش علمی، داده ها باید از مراحلی مانند آزمایش، مشاهده و بواسطه استفاده از ابزارهای معتبری چون پرسشنامه و.. به دست آمده باشد. اما در روانشناسی غیرعلمی داده ها عموما از تجارب شخصی، نظرات دوستان، جستجو در سایت های گاهی نامعتبر و... به دست می آید.
پهلوان نشان اشاره کرد: تعریف علمی روانشناسی از قرن ۱۹ علم مطالعه رفتار بوده است. از منظری دیگر روانشناسی علمی مطالعه نظام مند و ساختارمند رفتار و فرآیندهای ذهنی در موجود زنده است. این جامع ترین و مانع ترین تعریف موجود درباب این علم است. بدین سبب هر تعریف دیگری به جز آن چه بیان شده است، بعنوان روانشناسی غیر علمی- زرد یا پای سایک شناخته می شود.
این روانشناس با اشاره به اینکه «در شناخت علم و غیر علم علاوه بر داشتن تعاریف جامع و مانع، بررسی سیر تحولی آن نیز از اهمیت بالایی برخوردار است» افزود: باید بررسی نماییم که ریشه ی این پدیده و سیر تحولی ای که دنبال کرده است، چیست. شروع روانشناسی با چیزی شبیه شبه علم همراه بوده است، یعنی در سالیان گذشته (قبل از قرن ۱۹) پژوهشگران و پژوهشگران به مطرح کردن نظریه های مختلف مانند نظریه جمجمه شناسی گال که بر این اعتقاد بود که افراد دارای جمجمه های بزرگ اساسا خلافکاران آینده هستند و یا پرسشگری های سقراط به دنبال فهم ماهیت پدیده ها و درنهایت تسلط بر آنها و یا پیش بینی پذیری بودند و برای دست یابی به این مهم نیز از روش های غیرعلمی چون جن گیری، تسخیر روح، شکنجه و طرد و... استفاده می کردند.
وی بیان کرد: گرچه در شروع این علم شاهد بروز چنین موارد غیر علمی ای بوده ایم، اما رفته رفته و با گذشت زمان با انجام مطالعات بیشتر، استفاده از روش هایی علمی، اعمال نظارت ها و بازنگری ها، بیان نقاط ضعف نظریات بواسطه پرسشگری، تفکر انتقادی و با اهمیت تر از همه آزمون فرضیه ها به دور از هر نوع هیجان، تعصب و پیش داوری روانشناسی علمی قوت بیشتری گرفت.
این دانشجوی دکترای روانشناسی تربیتی دانشگاه شهید بهشتی، با اشاره به این که «در علم و شبه علم به دنبال پیش بینی و کنترل رویدادها هستیم» درباره تفاوت میان آنها اظهار داشت: وجه تمایز اصلی در روش هایی است که هر کدام از این دو رویکرد دنبال می کنند. در روش علمی سلسله مراتبی طی می شود. ابتدا بر روی یک نمونه آماری مشخص که برمبنای ملاک های خاصی انتخاب شده است کار را انجام می دهیم، از ابزارهایی همچون پرسشنامه، مصاحبه و... استفاده می نماییم، داده ها با روش های آماری خاصی تحلیل می شوند و در آخر تعمیم این نتایج با احتیاط خاصی صورت می گیرد؛ برای اینکه ممکنست همین مراحل توسط شخص دیگر بر نمونه ای مشابه حتی نتیجه متفاوتی را رقم زند، پس هیچ چیز برای همه افراد یکسان نبوده و نیست.
این روانشناس با تاکید بر این که «اصل نسبیت و شکاکیت بعنوان دو عنصر مهم و اساسی در جدا ساختن مرز بین علم و شبه علم است» اظهار داشت: دستیابی به ماهیت مفهوم و پدیده، در نظر گرفتن فرایض و سوال های مطرح شده، جمع آوری داده های موردنظر بواسطه ابزارهای روا و پایا، بررسی صحت و سقم داده های به دست آمده، استدلال به دور از هیجان و به بوته ی آزمون گذاشتن فرضیه ها عوامل مهمی هستند که بعنوان تفکر انتقادی یعنی مهمترین شاخص روانشناسی علمی به شمار می آیند.
وی افزود: هر چه قدر باورهای راسخی داشته باشیم، بیشتر به سمت شبه علم می رویم؛ برای اینکه باور به تسلط و کنترل را در ما بیشتر می کند. آن چه به ما کمک می نماید که بهتر در این راه قدم برداریم، این است که وقتی روانشناسی و مراحل آنرا شناختیم، مفاهیم به ظاهر در رابطه با این حوزه را از منظر این رشته بازتعریف نماییم، به نحوی که این تعاریف جامع و مانع و مورد تایید متخصصان این حوزه باشد.
به قول این روانشناس، علاوه بر این در عمل و خصوصاً در حوزه درمان و آموزش نیز واقعا چنین نیست که فردی با مطالعه چند کتاب روانشناسی و یا حضور در چند کارگاه آموزشی بتواند وارد حوزه آموزش و درمان گردد. به صورت کلی یک روانشناس می تواند در سه حوزه ی آموزش و دانشگاه، بهداشت و درمان و پژوهش و یا تلفیقی از این سه فعالیت داشته باشد. روانشناس در هر کدام از این حوزه ها که فعالیت کند، با بهره گیری از دو یا چند رویکرد درمانی متفاوت مانند رفتاردرمانی، شناخت درمانی، روان تحلیلی یا درمان های موج سوم و... در نهایت به دنبال فهم مشکلات افراد و تامین و ارتقای بهداشت جسمی و ذهنی جامعه است.
این مدرس دانشگاه علم وفرهنگ درباره ی روند افزایش درخواست ستاندن پروانه ی اشتغال به کار از طرف فارغ التحصیلان این رشته از سازمان نظام روانشناسی و مشاوره کشور، اظهار داشت: ما در ایران نهادی با عنوان سازمان نظام روانشناسی و مشاوره داریم. افرادی که تحصیلات تکمیلی در زمینه روانشناسی و مشاوره داشته باشند، می توانند یک سال بعد از فارغ التحصیلی با مراجعه به این سازمان مدارک خودرا برای ستاندن پروانه عرضه کنند. حداقل مدرک مورد پذیرش، کارشناسی ارشد و یا دکتری است. معمولا افراد خواهان پروانه اشتغال باید در دو مقطع تحصیلی، یک گرایش واحد خوانده باشند. این گرایش باید با زمینه ای که می خواهند در آن مشغول به کار شوند یکسان باشد. با وجود این که روانشناسان، هنگام تحصیل، از حوزه های مختلفی مثل حوزه ی روانسنجی، صنعت و سازمان، یادگیری، کودک و نوجوان، تحولی، کاربردی و... می آموزند؛ اما در مقام عمل، باتوجه به اشرافی که به این حوزه ها دارند باید یک زمینه ی تخصصی را برای ارائه خدمات درمانی انتخاب کنند، بنا بر این مرتبط بودن گرایش با نوع گرایشی که افراد درصدد کسب مجوز برمبنای آن هستند، نکته مهمی است و توجه ویژه سازمان نظام به این مساله خود گواهی بر ارائه خدمات تخصصی توسط روانشناسان و وجه علمی این داستان است. علاوه بر آن وجود بازرسی های گوناگون بعد از دریافت پروانه توسط بازرسان نظام و یا ستاندن امتیازاتی برای تمدید پروانه در سالهای بعد نیز از دیگر نکات مثبت در این عرصه به شمار می آید.
وی افزود: در کنار پرداختن به این ملاک های اساسی و مهم اما سوال اساسی آن جا است که آیا یک فرد به صرف یک مصاحبه ی چند دقیقه ای یا داشتن مدرک کارشناسی ارشد یا دکتری می تواند وارد حوزه درمان گردد یا مبادرت به ارائه آموزش به عموم مردم کند؟ توجه به سوابق تحصیلی قبل از آن، خاصیت های روانی و یا شخصیتی، و بطور کل سلامت روان به چه شکل در این پروسه مورد ارزیابی قرار می گیرد؟ در صورت عدم پرداختن به این عوامل بواسطه افزایش متقاضیان، زمان کوتاه مصاحبه و یا پرداختن به موارد اساسی تر عدم تمایز میان یک روانشناس علمی و غیر علمی بیشتر از هر زمان دیگری بارز می شود که در نهایت، گاهی منجر به ایجاد بدبینی، بی اعتمادی و عدم رضایت افراد جامعه از این حوزه و در نهایت افزایش مسائل و مشکلات روانشناختی و هزینه های گزاف آن بر جامعه می شود و پس هدف و رسالت اصلی رشته ی روانشناسی که فهم افراد و کمک به حفظ و ارتقای بهداشت و سلامت روان است، محقق نمی گردد. بدین سبب نیاز است با بررسی این موارد لزوم در نظر گرفتن دوره های کارآموزی و کارورزی بعد از گرفتن مجوزها زیر نظر متخصصین تا مدتی دنبال شود (ترکیب حوزه نظری و عملی) و سپس فرد وارد حوزه بالین و درمان گردد.
پهلوان نشان در بخش دیگری از سخنان خود بیان کرد: حتی در خود روانشناسی نیز به علت بین رشته ای بودن آن، پیشرفت ها و گستردگی مفاهیم گاهی شاهد شکل گیری مفاهیم غیرعلمی ذیل یک حوزه علمی هستیم، بطور مثال روانشناسی مثبت یکی از این موارد است. گاهی روانشناسی مثبت نیز می تواند روانشناسی مثبت زرد و یا روانشناسی مثبت غیرعلمی باشد. این که مدام بگوییم به بدی ها فکر نکن، دنیا زیباست، اتفاق های خوب فرا می رسد و مطالعه کتاب های خاصی را ترویج نماییم، در واقع قدم در راه روانشناسی زرد گذاشته ایم. روانشناسی مثبت علمی یعنی انسان منهای یک را به صفر برسانیم و برای از صفر به بالا حرکت کردن آن، برنامه هایی داشته باشیم. یعنی فرد در عین اشراف به ناتوانی ها و نقایص خود باید توانمندی های ۲۴گانه منشی که وجود دارد را بشناسد و اهتمام کند آنها را به تعادل برساند. اصلا نگاه ما این نیست که در زندگی تلخی وجود ندارد. هدف روانشناسی مثبت علمی این است که فرد رنج را بپذیرد و اهتمام کند از دل آن معنایی برای خود پیدا کند. هیجانات منفی نیز جهت زندگی لازم هستند، باید آنها را پذیرفت و گاهی با آنها زندگی کرد.
وی در بخش پایانی این گفت و گو و در پاسخ به پرسشی درباره ی وجود واحدهای درسی در رابطه با اخلاق حرفه ای در کاهش روی آوردن روانشناسان به روانشناسی غیرعلمی، اظهار داشت: اساسا وجود واحدهای تحصیلی همچون اصول و فنون مصاحبه بالینی، مبانی اخلاق در راهنمایی و مشاوره و یا دوره های کارآموزی و کارورزی بی تاثیر نبوده و نیست. برای نمونه، گرچه تا قبل از این شاهد آن بودیم که در دانشگاه های علوم پزشکی واحدهای در رابطه با اخلاق حرفه ای به تناسب کارورزی های عملی بیشتر وجود داشت، اما امروزه و در سالهای اخیر نیز در دانشگاه های در رابطه با وزارت علوم بیشتر به این مساله پرداخته شده است. گنجاندن واحدهای درسی همچون مبانی اخلاق در مشاوره یا درمان یا تعارضات اخلاقی در پروسه درمان و اصول مصاحبه بالینی می تواند کمک کننده باشد، اما بنظر می رسد برخی خاصیت ها باید در وجود افراد نهادینه شده و یا طی آموزش های مستمر و اساسی به آنها آموخته شود.
این دانشجوی دکترای روانشناسی تربیتی افزود: در همه ی ما، طی سنین سه تا پنج سالگی وجدان یا فراخود شکل می گیرد که مسئول مقابله با اعمال غیر اخلاقی است. همه ی ما در خانواده هایی رشد کرده ایم که به ما آموزه های اخلاقی را آموزش داده اند، اما چه می شود که با وجود نهادینه شدن این ارزش ها در درونمان ممکنست بعنوان یک درمانگر یا آموزش دهنده مباحث روانشناسی، اخلاقی رفتار نکنیم. گاهی بحث لذت بخشی است، گاهی بحث سودکشی بیشتر و لذایذی که ممکنست در یک موقعیت غیراخلاقی بیشتر وجود داشته باشد. مثلا گاهی روانشناس ممکنست با وجود به انتها رسیدن درمان مراجع، از وی بخواهد تا جلسات بیشتری مراجعه کند تا خود بتواند سود بیشتری کسب کند. آیا در صورت نداشتن حق ویزیت درمانگر می تواند از مدت زمان جلسات مراجع کم کرده و یا او را به متخصص دیگری ارجاع دهد؟ مسلما پاسخ به این موارد برای یک روانشناس متخصص علمی، منفی است، اما برای یک روانشناس نما یا روانشناس غیرعلمی مثبت است.
به قول این روانشناس، در بحث اصطلاحات و حوزه های کاری روانشناسی، بهتر است بین سه اصطلاح روان درمانگر، روانکاو و روانشناس تمایز اساسی ای قائل شویم. معمولا روانشناسان بالینی یا روان تحلیل گرها افرادی هستند که تحصیلات در رابطه با روانشناسی دارند و باید علاوه بر داشتن مدارک تخصصی در رشته مرتبط، دوره های کارورزی را گذرانده باشند. لازم است بدانیم اگر به کسی بعنوان یک روان درمانگر یا روانشناس مراجعه می نماییم، باید بطور جدی و دقیق خاصیت های ذکر شده را همراه با بررسی پروانه نظام در آنها بررسی نماییم.
پهلوان نشان در پاسخ به پرسشی درباره لزوم وجود شرط مصاحبه برای ورود به رشته ی روانشناسی اظهار داشت: در مقطع لیسانس و فوق لیسانس غربالگری وجود ندارد و افراد فقط برمبنای رتبه ای که در کنکور کسب کرده اند، وارد این رشته می شوند، ولو این که دانش خاصی دراین زمینه نداشته باشند. در دوران تحصیل، فقط مصاحبه ای برای ورود به مقطع دکتری وجود دارد که خیلی از دانشگاه های ما، طی این مصاحبه، سطح تاب آوری، اضطراب و خاصیت های رفتاری ای که فرد ممکنست در طول مصاحبه از خود بروز دهد را مورد آزمون قرار می دهند. بطور کلی، در خیلی از موارد، در این مصاحبه ها به ارزیابی آموخته های علمی دانشجو پرداخته می شود. دانشگاه ها و سازمان نظام روانشناسی کم کم دارند پرداختن به خاصیت های شخصیتی را هم در دستور کار خود قرار می دهند و به هر حال وضعیت سلامت روان متقاضیان پروانه اشتغال و چالش هایی که طی دوران تحصیل و پس از آن با آنها مواجه می شوند، ارزیابی صلاحیت های علمی همراه با صلاحیت های شخصیتی، آموزشی و روانی باید همزمان هدف دانشگاه ها و نهادهای ارتباط داشته باشد.




1399/09/11
13:36:39
5.0 / 5
314
تگهای خبر: آموزش , اپل , اپلیكیشن , پژوهش
این مطلب را می پسندید؟
(1)
(0)
تازه ترین مطالب مرتبط
نظرات بینندگان در مورد این مطلب
نظر شما در مورد این مطلب
نام:
ایمیل:
نظر:
سوال:
= ۶ بعلاوه ۲
سایت امن
websec.ir - حقوق مادی و معنوی سایت سایت امن محفوظ است

سایت امن

گواهی امنیت وب